محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1037
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
لباس سرخ نپوشيد و بنابراين عادت از امرا و سرداران هيچيك نمىپوشيدند ، پادشاه روز غضب كه مىخواسته است كسى را بكشد سرخ مىپوشيده و شاه سلطان حسين از روز جلوس تا روز [ عزل ] به قتل يك كس فرمان نداد ، يكروز در باغچه تفنگ مىانداخت مرغى را به تفنگ زد و به حال مرغك بسمل او را ندامت و پشيمانى دست داد و دويست تومان [ زر ] از خزينهء خاصّه به فقراء تصدّق نمود . سيّاح گويد كه او پادشاهى كريم الطبع محبّ فقرا ، حليم و سليم و صاحب جود و احسان بود و از براى پادشاهان سيف و احسان هردو ضرور است چون شاه از سيف و احسان غفلت كرد انقلاب به دولتش رسيد و كار كشيد به جائى كه كشيد . ديگر از جمله اسباب زوال دولت [ و به سبب ] اين بود كه طوايف عجم غايت اصرار در دعوى اسلام دارند و در جزوى از شعاير و فروض و سنن اهمال جايز نمىدانند و در اواخر ايّام سلطنت صفويّه براى اجراى قانون شرع در بلاد عظيمه كه سبب انتظام دولتست اهتمام نمىكردند و گواه اين سخن است كه در زمان شاه عبّاس ماضى بنا گذاشتند و غدغن كردند كه بايد زر نقد از ايران بيرون نرود و به جاى زيارت حجّ به زيارت قبور ائمه عليهم السّلام و ساير مقابر روند و هركس آرزوى زيارت كعبه داشت مىبايست مبلغ خطير به پادشاه پيشكش كند و اذن حاصل نمايد و ضررى بيشتر از ضرر حجّ نبوده است به اين سبب مستطيعان و ضعفاء و عجزهء اسلام روز و شب دعاى بد و نفرين به جان پادشاه عصر و حكام زمان خود مىكردند . ديگر باعث زوال دولت ايشان بيشتر اين جهت بوده است كه كارگزاران امور پادشاهى و امناى دولت و وزراى حضرت دو فرقه شده بودند و با يكديگر ضدّيت كامل داشتند كارى كه اين فرقه مىساخت پسنديدهء رأى آن جماعت نمىشد و بيشتر باعث اختلال دين و دولت ، و ملك و ملّت همه اين مىشد ، و در كار دولت عيبى و نقصى و خللى مثل نفاق كارگزاران دولت نيست و همه كارها معطل مىماند و انواع جور و تعدّى و فساد در مملكت پديد آيد كه چارهء آن از ممتنعات باشد و در اندك وقتى دولت زايل